عاشقان

بوی تو را نسیم سحر میدهد به من
یک نامه از تو ، حال دگر میدهد به من
هر شب در آرزوی تو پرواز میکنم
پروانه خیال تو پر میدهد به من
ما را ز راه دور به آغوش خوانده ای
خود مژده ی تو ، شوق سفر میدهد به من
ای نازنین غمزده ! هرگز به یاد ما –
گریان مشو که باد ، خبر میدهد به من
هر واژه را به عشق تو در رقص آورم
جانا غم تو روح سفر میدهد به من
در باغ جان ، نهال خیال تو کاشتم
اکنون به شکل اشک ، ثمر میدهد به من
گفتی دعا کنم به تو در حال جذبه ها
این حال را دعای سحر میدهد به من
هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چو به عشق آيم خجل باشم از آن
ای قناعت توانگرم گردان
که ورای تو هيچ نعمتی نيست
کنج صبر اختيار لقمان است
هر که را صبر نيست حکمت نيست
گر گزندت رسد زخلق مرنج
که نه راحت رسد زخلق نه رنج
از خدا دان خلاف دشمن و دوست
که دل هر دو در تصرف اوست
خواهی که خدای بر تو بخشد
با خلق خدای کن نکويی
همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست
دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست
همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست
دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست
سعدی
غره مشو که مرکب مردان مرد را
در سنگلاخ باديه پی ما برده ايد
نوميد هم مباش که رندان جرعه نوش
نا گه به يک ترانه به منزل رسيده اند
احمد جامی
هر کسی کو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
مولانا
|